طراحی صنعتی به خودی خود یک مجموعه نیست که بتواند تعلقات به محیطزیست را تکامل بخشد زیرا اگر درنظر بگیریم که یک محصول متناسب با مباحث زیستمحیطی طراحی شده اما صنعتگر نخواهد آن را تولید کند طراح در آن لحظه مسئول نیست.
هر چقدر هم دانش فنی کافی در این بخش باشد باز هم بیفایده است زیرا کارفرما انگیزه تولید ندارد. به عبارتی، طراحی صنعتی در قالب یک حلقه و چرخه در جامعه تکمیل و ظهور پیدا میکند. از مردم تا صنعتگر و کارفرما باید مطالبه تولید یک کالای روزآمد و سازگار با محیطزیست را داشته باشند. این در حالی است که در جامعه ما هیچ کس آنچنان تعلقات زیستمحیطی ندارد. از این رو، چرخه و حلقه طراحی صنعتی کامل نمیشود زیرا مصرفکننده نمیخواهد. اگر درنظر بگیریم که طراحان صنعتی هم تعلقات زیستمحیطی داشته باشند باز هم فایدهای ندارد چرا که تقاضای تولید وجود ندارد. از این رو، فعالیت آنها صرفه اقتصادی هم نخواهد داشت چرا که شرایط اقتصادی کشور ما متناسب نیست. از این رو، مطالبات کیفی در بازار تولید معنایی ندارد. به عنوان نمونه مردم ترجیح میدهند وسیله روشنایی را برای خود تهیه کنند که ارزان باشد. به طور قطع به مولفه زیستمحیطی یا کیفیت کمتر توجه میکنند. باید درنظر بگیریم طراحی صنعتی بخشی از کیفیت محصول است. این درحالی است که تنها ۱۵ درصد بازار مطالبه کیفی دارند. بخشی که مرفه هستند و به طور قطع صنعتگر باید برای آنها تولید کیفی و با طراحی ویژه داشته باشد. صنعتگران در این حالت طراحی صنعتی را به عنوان ابزار رقابتی میبینند. از این رو، افکار عمومی را رصد میکنند و آنچه تقاضای بازار باشد را تولید خواهند کرد. حالا در نظر بگیرید ما در بازاری زندگی میکنیم که کسی دغدغه طراحی و کیفیت ندارد بلکه انگیزه بقا دارد. در این شرایط طراحان صنعتی یا قالبساز میشوند یا نقشهکش؛ چرا که طراحی صنعتی از دل نیازهای صنعت آمده است.
مهران هاشمی - کارشناس طراحی صنعتی
