«فردی با یک جمله دیگری را رنجاند اما بلافاصله پشیمان شد. از راه‌های مختلف برای به‌دست آوردن دل دوست تلاش کرد. ازجمله نزد پیر دانای شهر رفت و با او مشورت کرد که چگونه می‌توانم جبران کنم؟

حکایت می‌کنند «سال‌ها پیش در شهری مسجدی می‌ساختند، کار تمام شده بود و کارگران درحال انجام خرده‌کارهای پایانی بودند. پیرزنی از آنجا عبور می‌کرد، ناگهان پیرزن ایستاد و به کارگران گفت: به نظرم مناره مسجد کج است.

یک کشاورز باقالی‌های خود را برداشت کرده و کنارش خوابیده بود که یکباره فرد قلدری می‌آید و بنا می‌کند به پر کردن خورجینش، کشاورز از خواب برمی‌خیزد که جلوی دزد قلدر را بگیرد و با او گلاویز می‌شود،

داستان مورچه و کارمند شدن او را شنیده‌اید؟ اگر شنیده یا خوانده‌اید، یک بار دیگر بخوانید، ضرر نمی‌کنید.مورچه کوچکی بود که هرروز صبح زود سر کار خود حاضر می‌شد و بلافاصله کارش را شروع می‌کرد، مورچه خیلی کار می‌کرد و تولید زیادی داشت و از کارش هم راضی بود و همیشه خدا را شکر می‌کرد.

کار به جایی رسیده است که عالی‌ترین مقام نظام هم فرموده‌اند: «برخورد محترمانه و همراه با ادب با وزیران به‌ویژه در کمیسیون‌های مجلس یکی دیگر از ضرورت‌های تعامل است، نه نمایندگان باید نگاه تحقیرآمیز و همراه با اهانت داشته باشند و نه وزیران نگاه سلطنت‌مابانه، در همه مراحل باید ادب رعایت شود.»

در دنیای مجازی یک نفر نوشته بود: یک روز سوار تاکسی شدم که در هنگام حرکت ناگهان یک ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرون... راننده تاکسی هم محکم زد روی ترمز و دقیقا به فاصله چند سانتی‌متری از اون ماشین ایستاد.

ناصر بزرگمهر - مدیر مسئول: مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود، ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد، ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود، پرسید: ببخشید آقا، من قرار مهمی دارم، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می‌رسم یا نه؟

ناصر بزرگمهر - مدیر مسئول: چهارشنبه گذشته و در قسمت اول (چگونه گفتن) نوشتم که انتخاب واژه‌ها بسیار مهم است و هر کلمه با خود محتوایی را حمل می‌کند که با دیگری متفاوت است و مفهوم خاصی را به ذهن مخاطب منتقل می‌کند.