دستاوردهای نظامی و جنگی هنوز هم میتواند نمود قدرت عینی یک کشور باشد اما آنجا که پای تحقیقوتوسعه به میان میآید دیگر بودجههای نظامی نمیتواند تکمیلکننده این فرآیند باشد بلکه نگاه گسترده و بازی میخواهد تا به جای آتشبازی و خونریزی، انسان را در کلیت تعالی و توسعه معنا دهیم.
شاید وقت آن رسیده باشد که فناوری و دستاوردهای علمی بتواند تقسیمبندی جهانی از اول و دوم و سوم را به هم بریزد. جهانی که در آن هزاران جایزه و تشویقها و تمجیدهای بینالمللی نه برای افزایش رقیب بلکه برای تحکیم پایههای دانش و فناوری به معنای انسانی و جهانی آن باشد. وقت آن شاید نرسیده باشد اما به احتمال یقین سیاستگذاران و سیاستنویسان باید معادلات دروس بینالملل و روابط جهانی را از نو بنویسند. در آنجا که ابرقدرت تعریف میشود، ریز قدرتها جهت میگیرند و متغیرهای کلی و جزئی برای مکتبها نوشته میشود. کسی نمیداند اما اگر در جهان در حال گذار، پژوهشگران و نخبگانی باشند تا صنعت و توسعه را معنا کنند و دستی در آستین جهان پیشرفته کنند آیا این به معنی قدرتگیری نیست؟ آیا قرار نیست دورانگذار تمام شود؟ به نظر میرسد که دورانگذار در جهاندومیها و سومیها به مدد یکسانسازی معادلات فناورانه و انقلاب صنعتی چهارم در حال پایان است. اینجاست که باید دروس بینالملل را دوباره نوشت. اما ابرقدرتهای باتجربه همیشه میدانند که چگونه این معادله حفظ شود: با جنگ و خونریزی؛ متغیری که پیشانی توسعه فناورانه را زخمی میکند.
صفیه رضایی - روزنامهنگار
