ناصر بزرگمهر - مدیر مسئول: چهارشنبه گذشته و در قسمت اول (چگونه گفتن) نوشتم که انتخاب واژهها بسیار مهم است و هر کلمه با خود محتوایی را حمل میکند که با دیگری متفاوت است و مفهوم خاصی را به ذهن مخاطب منتقل میکند.
دوم اینکه محتوای مطلب گفته شده دارای چه ویژگیهای علمی و عملی است؟ و حرفهای ما باید بتوانند انرژی لازم را به کارکنان و همچنین بهصورت اجرایی و کاربردی به مشتریان و مراجعان سازمان ما و درنهایت به مردم منتقل کنند. کلام و بخشنامه وزیر و وکیل باید نقش هادی را در این انتقال اندیشه بازی کند.
سوم در مدیریت چگونه گفتن باید به روش اجرایی و طراحی مناسب در زمان و مکان گفتن توجه کنیم، ضربالمثل (هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد) حاصل اندیشه طولانی بشر در طول تاریخ است و حال در ادامه مبحث هفته گذشته به نکات دیگری اشاره میکنم.
چهارم، مخاطبشناسی در مدیریت چگونه گفتن از مهمترین عواملی است که میتواند محتوای بیان شده را به شرایط مطلوب نزدیک کند. مخاطبشناسی، علمی است که متغیرهای متعددی از قبیل دانش، سن، جنسیت، وضعیت مالی، خانوادگی، فرهنگ، مذهب، جغرافیا، تاریخ و دهها عامل دیگر را میتوان با جزییات بسیار در آن موثر دانست. بیتوجهی به مخاطبشناسی و انتخاب گروههای نامتجانس و گاه درهم و برهم از سطوح مدیریتی تا همه بخشهای اجرایی، وسیله نقلیه صدچرخ ما را تبدیل به وسیلهای زجرآور خواهد کرد. نیروهای انسانی درگیر با هر موضوع باید به اصطلاح افراد فنی، بالانسشده و میزان باشند. باید باد چرخهای این وسیلهای که در اختیار ماست به گونهای تنظیم شود که وسیله ما بدون تلق و تولوق بتواند با سرعت مطمئن در پیشبرد اهداف سازمان حرکت کند. انتخاب نیروهای نامتجانس در معاونان و به همین شکل، مدیران، روسای ادارهها، کارشناسان و سایر بخشها، انرژی مدیریت ارشد را هدر خواهد داد و نتیجه آن به مشتریان و مردم بازخواهد گشت و بهطور حتم مطلوب نخواهد بود. داشتن نیروهای یکدست و اندیشمند و معتقد به خروجیهای بخشهای دیگر، ما را سریعتر به اهداف بزرگ میرساند.
پنجم، تصمیمگیریهای بزرگ مدیران ارشد بدون هماهنگی با مدیران میانی و روسای ادارهها و سرپرستهای بخشها و کارشناسان به بار نمینشیند. برگزاری جلسات یکطرفه و قرار گرفتن چند نفر از قبل تعیینشده پشت تریبونها و بیان دیدگاههای آنها برای یکی، دو بار در سال، راه ارتباطی مناسبی برای رسیدن به اهداف بزرگ نیست، هرچند که میتواند در تکمیل زنجیره اهداف مناسب باشد. بیتوجهی به مدیریتهای رده پایینتر، بهترین تصمیمات سازمانی را مَثَل واگذاری همان قالب یخ میکند که وقتی دست بهدست میشود به مشتری یک قطره آب میرسد. اما مناسبترین شیوه برقراری ارتباط کلامی در بستر ارتباط گفتاری و ارتباط شنیداری است. سازمانهایی که راه را بر ارتباط کلامی بستهاند و مدیرانی که دو گوش خود را از دست داده و یکپارچه زبانند، محکوم به فنا هستند. دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. ششم، نقدپذیری پس از چگونه گفتن و تحمل شنیدن حرفهای دیگران، یکی از بزرگترین ویژگیهای فرهنگهای رشدیافته است. نقد و نقدپذیری دو خصیصه مهم در پیشرفت دانش بشری است. سازمانها و مدیرانی که با تمرین کردن میتوانند نقادان خود را تحمل کرده و از دانش آنها بهره ببرند به قله رفیع سعادت نزدیک میشوند اگر گوشی برای شنیدن وجود نداشته باشد، نوشتن و گفتن به چه دردی میخورد؟ مدیران ارشد باید نقدپذیرتر باشند، هیات دولت، مدیران عامل سازمانهای بزرگ باید در نقدپذیری پیشقدم شوند تا نیروهای انسانی سازمانهای خصوصی و دولتی به این باور برسند و تحمل نقد مشتریان و مردم را داشته باشند. باید همیشه از کسانی که ما را بیترحم نقد میکنند بیشتر از آنهایی که مرتب با تملق ما را تایید میکنند، سپاسگزار باشیم؛ آنها دوستان واقعی ما و سازمان و وزارت و پست و مقام ما هستند و متملقان، دشمنانی هستند که در لباس فرصتطلبی، بار خود را میبندند. هفتم، پیگیری تاثیر مطالب گفتهشده از ابتدا تا انتها باید مورد توجه مدیریت چگونه گفتن قرار گیرد. باید از ابتدا بدانیم اگر قرار است چیزی را بگوییم یا بنویسیم که هیچ تاثیری نداشته باشد، دلیلی برای بیان آن باقی نمیماند. اعتقاد ابتدایی مدیریت به آنچه میگوید، نخستین تاثیر را بر مخاطب میبخشد. باید خودمان در رفتار و کردار به آنچه میگوییم معتقد باشیم و به آن عمل کنیم؛ نه مانند پزشکی که معتاد است و بیمار را از سیگار کشیدن برحذر میکند. باید با اعتقاد مبحث ارتباط گفتاری را آغاز کنیم تا نتیجه دلخواه در مبحث ارتباط شنیداری پدید آید. هشتم، پیگیری بازخوردها و نتایج گفتنهای ما میتواند آینده بهتری را برای سازمانی که به آن دلبستهایم، فراهم کند. باید افرادی را برای پیگیری و نتیجه تصمیمات تا انتها بسیج و سازماندهی کنیم، باید ببینیم که نتیجه دستور ما، فریاد ما، بخشنامه ما، نامه ما و... به کجا رسیده است. از قدیم گفتهاند که حرف به نتیجه نرسیده باد هواست. * آنچه نوشتم، همه حرفها و سخنها پیرامون سوالهای طرحشده با موضوع مدیریت چگونه گفتن نیست بلکه مقالهای است که میتواند بهعنوان یادداشت اولیه برای شروع یک کتاب چند صد صفحهای باشد، نحوه گفتار و رفتار و کردار و شنیدار باید در مدیریتهای ارشد اصلاح شود، همین و بس.
