پدرها! مادرها! به صورتهایتان آب بپاشید! ما به تربیت بیتوجهیم!
اینبار میخواهم معنای دیگری را برای عبارت «چشمها را باید شست» پیشنهاد بدهم به جای اینکه بگویم طور دیگری باید فهمید، میخواهم بگویم اصلا باید فهمید! میخواهم بگویم کافی است کمی آب به چشم و صورت بزنیم، کافی است چرتمان بپرد!
سال ۹۶، سیویکمین سالی است که من کار معلمی خود را آغاز کردم. از مهر ۱۳۶۵ تاکنون، بیش از ۳۰سال است که یا در مدرسه بودهام یا در دانشگاه، یا تدریس کردهام یا تحقیق.
در این سالها، کاستیها و نقایص را در نظام آموزشی کشور به چشم دیدهام: تلاشهای فراوان اما بیثمر؛ طرحها و برنامههای رنگارنگ و فعالیتهای پرخرج اما بیبازده فراوانی را در سطح ملی و در سطح آموزشگاهها و مدارس و دانشگاهها دیدهام و شاهد خطاکاریهای فراوانی بودهام. خودم نیز خطاهای زیادی کردهام! کارهایی بیمبنا؛ طرحهای بدفرجام و تلاشهای بیسرانجام بسیار داشتهام اما هیچگاه عقبگرد نداشتهام. همیشه علاقهمند، جدی و پرکار بودهام، خسته شدهام اما ناامید نه!
اما این روزها چیزهایی هست که میترسم ناامیدم کند! از وضعیت برخی خانوادهها، مدرسهها، دانشگاهها، استادان و معلمها.
وضعیت نظام آموزشی، سهلانگاریها و اهمالکاریهای برخی خانوادهها زجرآور است. این روزها گاهی چیزهایی که باید از زبان بچههای دارالتادیب و زندانیان شنید به راحتی از زبان والدین و کودکانی شنیده میشود که ظاهری بسیار آراسته و زیبا و دلچسب دارند! باورتان میشود؟!
دخانیات و مواد مخدر، رفتارهای پرخطر، نابهنجاریهای زشت و کریه، چنان ساده انگاشته میشود که گویی از کجخلقیهای ساده کودکانه سخن به میان میآید!
تا دیروز والدین از تنبلیهای فرزندشان شکایت میکردند و حالا بچهها از این شکایت میکنند که شب تنها هستند...
کمی فکر و تامل کنیم! آیا این مسائل به اندازه رخت و لباس، خورد و خوراک و... برایمان مهم است؟!
این نقطه آغاز است! باز هم با شما در اینباره سخن خواهم گفت.
علیرضا رحیمی - کارشناس تربیتپژوه
