«فردی با یک جمله دیگری را رنجاند اما بلافاصله پشیمان شد. از راههای مختلف برای بهدست آوردن دل دوست تلاش کرد. ازجمله نزد پیر دانای شهر رفت و با او مشورت کرد که چگونه میتوانم جبران کنم؟
پیر گفت: برای جبران سخنی که گفتهای، دو کار باید انجام دهی.
جوان با شوق درخواست کرد که راهحل را برایش شرح دهد.
پیر خردمند گفت: امشب بالشی از پر برداشته و گوشه آن را سوراخ کن، سپس به کوچهها و محلات برو و پشت در هر خانهای یک پر بگذار تا پرها تمام شود. هر وقت اینکار را کردی نزد من بیا تا مرحله دوم را هم به تو بگویم.
جوان تمام آن شب را به آن کار طاقتفرسا مشغول شد. انگشتانش از سرمای شبانه یخ زده بود ولی باز هم ادامه داد تا اینکه هنگام طلوعآفتاب کارش تمام شد و با سرعت نزد پیر رفت و با خشنودی گفت: مرحله اول با موفقیت تمام شد، حالا چه کار کنم؟
پیر گفت: حالا برگرد و تمام پرها را جمعکن تا بالش به حالت اولش برگردد.
جوان با سراسیمگی گفت: اما این غیرممکن است بسیاری از پرها را باد پراکنده کرده و هرقدر تلاش کنم بالش مثل اولش نمیشود.
پیر گفت: درست است، کلماتی که استفاده میکنی مثل پرهایی در مسیر باد است و دیگر به دهانت بازنخواهد گشت. در انتخاب کلمات بهویژه در برابر جامعه و خدا و کسانی که دوستشان داری دقت کن...»
در ۳ هفته گذشته و در یادداشتهای منتشرشده از عوارض ایجاد شایعه، از حرمت آبروی انسانها و از فاجعهای که تهمت و افترا برای یک فرد و جامعه انسانی و یک ملت به وجود میآورد، نوشتم...
شایعه، پراکندن پرهایی است که امکان جمع کردن آنها وجود ندارد، اتهام زدن با هر قصد و نیت که انجام شود عمل ناپسندی است که مورد نکوهش عرف و شرع و قانون است و بنا به روایتی از امام صادق(ع) حفظ آبروی انسانها از زیارت کعبه مهمتر است.
در شرایطی که جامعه بهطور روزانه از عملکرد چندین ساله مدیریتها در همه حوزههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، شهری، قضایی، بهداشتی، درمانی، فرهنگی و دهها موضوع دیگر آسیب دیده و روابط زیرپوستی آن کاملا ملتهب است و هر لحظه عکسالعمل مردم را در کوچه و برزن و محیطهای اداری و زندگی آپارتمانی و حتی محیطهای خانوادگی میبینیم که نشانهای از مهر و عشق ندارد و بهطور مثال، رانندگی به عنوان یک نمونه از رفتارهای اجتماعی با فریاد و دشنام و دست به یقه شدن، تنها راهکاری است که هر لحظه در شهرها شاهد هستیم ابراز یک جمله بیغرض مسئولان، شرایط را بهگونهای هدایت میکند که از کاه، کوه ساخته میشود بهویژه که جایگاه افکار عمومی را باور نداشته و به کاربرد رسانهها و دنیای مجازی اعتقاد نداشته باشیم.
بهطور مثال در بررسی موضوع کمپین نخریدن خودرو، میتوان تقسیمبندی ساده ذیل را انجام داد:
۱- کیفیت خودروهای داخلی در سالهای قبل از تحریم و سالهای بعد از تحریم
۲- کمیت و تعداد خودروهای داخلی در سالهای گذشته
۳- وضعیت واردات خودروی باکیفیت در سالهای دور و خودروهای بیکیفیت چینی در سالهای اخیر
۴- شرایط قطعهسازان و تفاوت تولیدات داخلی با وارداتی آن
۵- وجود تحریم و نبود امکان معامله از طریق سیستم بانکی با اروپا و امریکا
۶- تهاتر کردن جنس چینی با پول نفت به اجبار
۷- وجود قاچاق در قطعات کوچک
۸- حمایت قدرتهای پنهان از چند واردکننده و سودجویی
۹- انواع عوارض با مورد و بیمورد از آسفالت تا مالیات برای خودروی داخلی
۱۰- جایگاه نیروی کار در صنعت خودروسازی هر کشور و بهبود بهرهوری نیرویانسانی
۱۱- ناهمگون بودن نرخ خودرو با جیب اکثریت مردم
و دهها مورد جزئی و کلی دیگر را میتوان در این تقسیمبندی دید و آنها را مورد مقایسه قرار داد و صدها مقاله و یادداشت نوشت و در هر زمینه به تحقیق پرداخت تا به نتیجه مناسب یا نرخ واقعی یک خودروی داخلی دست پیدا کرد.
اما بدونشک همه مخالفان و موافقان، از وزیر تا وکیل، از مردم عادی تا کارشناسان، از همه کسانی که در دنیای مجازی تا مطبوعات با غرض و بیغرض نوشتند، در یک موضوع یعنی بالا رفتن کیفیت صنعت خودروسازی داخلی موافق بودند و هیچکس با آن مخالفتی نداشت و به طور تصادفی آقای وزیر هم در نخستین گفتوگوی خود به عیوب خودروها اشاره کرد و بر بالا رفتن کیفیت و تلاش در این زمینه توسط خودروسازان تاکید کرد و هیچکس هم عیبهای موجود را لاپوشانی نکرد.
آقای وزیر بر تولیدات داخلی از اتومبیل تا پارچه، از بزرگ تا کوچک تاکید کرده و از همه آنچه بهوسیله نیرویکار ایرانی ساخته میشود حمایت کرده و آن را الزامی دانست و من در دنیای واقعی و مجازی هم جایی نخواندم که کسی مخالف تولید داخلی باشد و به دسترنج آنها احترام نگذارد.
در سایر موضوعات هم به نظر، اختلاف عمیقی در بین دیدگاههای موافق و مخالف وجود نداشت، همه از واردات بیرویه و سودجویی گروهی خاص در رنج هستند، همه از جنس چینی درجه ۳ بیزارند، همه از تحریم آگاه هستند و میدانند بدون مبادلات بانکی، تهیه صنایع سنگین درجه یک از خارج امکانپذیر نیست. پس موضوع اصلی و اختلاف در چیست؟
در این هیاهوی رسانهای و شایعهپراکنیها و اتهامزنیها، دو موضوع مهم مورد توجه مردم بود؛ یکی احترام به مشتری و استفاده از واژگان مناسب توسط مسئولان و کارشناسان و نویسندگانی چون من و دیگری کاهش نرخ که حداقل انتظار مردم از نتایج آشتیکنان بعد از توافق هستهای است بهویژه که سالها علت گرانی را خودروسازان در واردکردن قطعات خارجی میدانستند.
البته در این بین تصاویر زیادی هم از تصادفات و کشته شدن سرنشین خودروها در دنیای مجازی و بر بال رد و بدل شد و هیچکس به دو موضوع مهم دیگر در تصادفات یعنی انسان وجاده اشاره نکرد و همه گناهان را به گردن اتومبیل و کیفیت مقاومت آن انداختند، در حالیکه براساس آمار جهانی و علمی، عامل انسانی بیش از۷۰درصد و عامل جاده بیش از۲۰درصد و عامل اتومبیل در تصادفات کمتر از۱۰درصد اثرگذار هستند.
این بحث و جنبههای گوناگون آن میتواند همچنان ادامه یابد، به شرط آنکه از دروغ و شایعهسازی و اتهام زدن و سیاسی کردن اقتصاد و پراکندن پرها به خاطر خدا و خودمان و مردم و منافع ملی خودداری کنیم.
ناصر بزرگمهر / مدیر مسئول
