مشکل اقتصاد ما ساختاری است. اگر ارزیابی کنیم، متوجه خواهیم شد در دورانی که رشد اقتصادی داشتیم به برکت درآمد بالای نفتی و تامین کالاهای واسطهای فراوانی بود که وارد کردیم و به صنایع تزریق شد تا چرخ آنها بچرخد اما امروز به دلیل کاهش درآمدهای نفتی نمیتوانیم
نهادههای تولید را دراختیار آنها قرار دهیم به همین دلیل صنعتگران نمیتوانند به خوبی تولید کنند. هرچند نباید دیگر مشکلات اقتصادی را نادیده گرفت زیرا وقتی نرخ بازده صنعت ۶ تا ۷ درصد است چطور سرمایهگذاران خارجی به صنعت ایران هجوم بیاورند؟
حضور گسترده خارجیها در سالهای گذشته نیز برای عرضه محصولات خود بوده و بخش دیگری همچون خدمات در سالهای گذشته بهرهوری ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصدی داشته است. مشکل دیگری که اقتصاد ایران را آزار میدهد این است که سازمانهای غیرخصوصی و به طور اسمی غیردولتی بر بازارها کنترل دارند. از این رو، نباید انتظار سرمایهگذاری داخلی داشته باشیم. نظام مالیاتی دیگر مشکل اصلی اقتصاد ایران است که مالیات را از طبقه متوسط به پایین دریافت میکند به جای اینکه طبقه بالای جامعه مالیات بپردازند. نظام بانکی ضعیف نیز مشکلات دیگری در اقتصاد ایجاد کرده و تسهیلات را به سمت افرادی که واردکننده هستند سوق میدهد. همچنین باید توجه داشت که حجم پول که میتواند روی تورم اثر بگذارد و هزینههای دولت نیز در سالهای گذشته بیشتر شده در حالی که این عوامل روی تورم اثر افزایشی دارند اما مسئله اساسی اقتصاد کشور رکود طولانی و عمیقی است که ادامهدار شده و پولهایی که به چرخه درمیآیند تبدیل به تقاضای بالفعل و سبب پولدار شدن مردم نمیشوند تا باعث افزایش تقاضا در کشور شوند زیرا در نتیجه تقاضای بیش از عرضه است که تورم به وجود میآید. با این حال، شاهدیم اگرچه رشد منفی در اقتصاد به وجود نیامده، اثرات رشد مثبت نیز در اقتصاد نمایان نشده است.
جمشید پژویان - اقتصاددان




