نمودار گفتمان «اصلاح» هنگامی از نظر یک مخاطب قابل اعتماد است که مدعیان آن نهتنها خود را از آزمون آن برکنار نپندارند بلکه مشوق رویه خودانتقادی در حیطه مجموعه پیرامون خویش باشند.
امروزه در دنیا نقش مدیریت دانشمحور و خردمندانه در ترسیم راهبردها برای نیل به توسعه پایدار، آنچنان واضح است که نتایج مثبت آن در بسیاری از مقاطع، با کمترین زمان اعمال مدیریت در حوزههای مختلف تناسب مستقیم دارد.
از آن رو که «اقتصاد» علاوهبر تحصیل معیشت اجتماعی، زمینه را برای موفقیت در سایر بخشهای توسعه تسهیل میکند و «صنعت» پیشقراول توسعه اقتصادی به شمار میرود، اهمیت مدیریت ستادی دولت از صدر تا ذیل بخشهای اقتصادی و صنعتی دوچندان است.
متاسفانه در سالهای متمادی، سازوکار انتصاب مدیران ارشد در سطوح میانی و استانی که به طور معمول باید با روال هوشمندانهای از سوی وزارتخانهها طراحی شود، بیش از آنکه تابعی از متغیرات مرتبط و کارآمد باشد به طور عمده از نگرشهای بیضابطه و غیرکارشناسی پیروی میکند.
هر فرد آشنا به چارچوب سازمانها و ادارههای دولتی از کم و کیف نصب مدیران آگاه است که البته واکاوی مفصل آن مجال دیگری میطلبد.
اگر چه تصمیمهای برآمده از چنین راهبردهای ناکارآمد و عرفی، به وضوح موجب کندی و حتی توقف چرخهای توسعه در هر مجموعه با چنین مدیریتی میشود اما عوارض مدیریتهای برآمده از این رویههای ناصواب، در دامنه اقتصاد و به دنبال آن، صنعت و تولید خسارتبار و ویرانگر خواهد بود.
به تحقیق، بسیاری از نابسامانیهای موجود در بخشهایی که تولید و اشتغال را با محوریت دولت کارگردانی میکنند، محصول مدیریت ناکارآمد بخشهای مختلف اجرایی تابع وزارت صنعت، معدن و تجارت در استانها است. بنابراین، اگر در انتصاب مدیران این سطوح، راهبردی منطقی و کارشناسانه اتخاذ شود، نهتنها یکی از علل مهم در برآمدن این نابسامانیها رفع میشود بلکه بحرانهای موسمی و ناخواستهای که بنا بر شرایط مختلف به وجود میآیند با مدیریت خردمندانه مدیران شایسته قابل کنترل خواهد بود.
به عبارت بهتر، اگر شیوه انتصاب مدیران اجرایی تابع وزارتخانههای اقتصادی(بهویژه صنعت، معدن و تجارت) در سطوح میانی و استانها از معیارهای روزآمد، علمی و کاربردی در مدیریت پیروی کند و از سلیقههای نامتعارف مصون بماند، بر همین طریق چینش معاونتها، مدیران و کارشناسان هر مجموعه نیز به طور طبیعی متناسب با اهداف برنامههای توسعه و چشمانداز ترتیب خواهد یافت.
مدیری که بدون رعایت اصول و به طریق نامتعارف بر رأس یک مجموعه قرار میگیرد، مدیون واسطهها در انتصاب خویش است و علاوهبر آنکه باید مساعی خود را در راستای ادای دیون به عوامل موصوف به کار گیرد، در موعد گزارش عمل به جامعه هدف نیز سعی مضاعف بر ارائه آمارهایی میکند که سلسلهمراتب را خوشاید و یک بامداد هم بر طول زمانی بیفزاید که ضمان دوام شهرت و مکنت او شود.
واکاوی و بازبینی شیوههای مرسوم و معروف واسطهها در انتصاب مدیران اجرایی، آسیبها را نمایان میکند و آشکار میشود که آنچه از منظر این واسطهها اهمیت دارد فربگی خویش است و سرایی که هر چه وسعت بخشند، بر ارتفاع آستانه اقناع آنها میافزاید.
بنابراین، مدیرانی که از طبع سیریناپذیر چنین واسطههایی بر مصادر امر تحمیل میشوند نه توسعه میشناسد و نه مقید به راهبردهایی هستند که دولت برای اهداف توسعه طراحی میکند.
از بوستان پادشاه سخن، جناب سعدی به یادگار ماند که:
به خردان مفرمای کار درشت
که سندان نشاید شکستن به مشت
نخواهی که ضایع شود روزگار
به «ناکاردیده» مفرمای کار
محسن اردشیری - کارشناس صنایع کوچک




