گروه خودرو: صنعت خودرو در دنیا مانند هر صنعت بزرگ دیگری برای مسیری که باید در آن پیش رود، معیارهایی دارد. در خودروسازی ۱۱ معیار مهم وجود دارد که شرکتهای سازنده خودرو آنها را در فرآیند ساخت درنظر میگیرند.
اگرچه سود و فروش از مهمترین سرفصلهای هر شرکت خودروسازی در دنیاست اما این معیارها از چنین فضایی به دور هستند و بهجای آن تمرکز این معیارها بیشتر روی تخصصهای صنعت خودرو است. در این گزارش به ۳ پرسش درباره معیارهای اصلی پاسخ داده میشود: معیار درباره چیست؟ چگونه میتوان این معیار را اندازهگیری کرد؟ چرا این معیار مهم است؟
تعداد دستگاههای تولیدی: این معیار تعداد وسایل نقلیه تولیدشده در کارخانه سازنده را در یک دوره زمانی مشخص میسنجد. عدد این معیار با جمع کردن تعداد وسایل نقلیه تولید شده در یک ماه، سال یا دوره زمانی مشخص دیگر بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که با عدد بهدست آمده تولیدکننده میتواند میزان تولید و تقاضا را هموزن کند یا متوجه عرضه احتمالی بیشازاندازه یک یا چند مدل خاص به نسبت تقاضا شود. هزینه کلی تولید: این معیار، مقدار سرمایه هزینهشده برای تولید وسایل نقلیه در یک شرکت خودروسازی را میسنجد. عدد این معیار با جمع کردن کل هزینههای منابع مورداستفاده در تولید خودرو شامل مواد اولیه، نیروی کار و مخارج کلی بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که میتواند توانایی شرکت خودروساز را در تولید بهینه وسایل نقلیه نشان دهد. با این معیار مشخص میشود کدام شرکت با چه میزان هزینه میتواند خروجی داشته باشد. نرخ بهرهوری: این معیار، نرخ ظرفیت یک تولیدکننده وسایل نقلیه را در طول یک دوره زمانی مشخص برای تولید نشان میدهد. عدد این معیار با در نظر گرفتن تعداد ساعت صرفشده برای رسیدن خودروساز به خروجی موردنظر یا همان زمان مصرفشده واقعی برای رسیدن به خروجی و تقسیم آن بر زمان پیشبینیشده برای رسیدن به خروجی بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که نشان میدهد آیا خودروساز از زمان و نیروی کار در اختیار خود بهاندازه استفاده کرده است یا خیر. نرخ پایینتر از حد استاندارد بهرهوری نیز میتواند برای تولیدکننده خودرو هزینهبر باشد. چرخه زمانی تولید: این معیار، زمان مصرفشده برای تکمیل فرآیند تولید هر دستگاه وسیله نقلیه را میسنجد. عدد این معیار با جمع کردن کل میزان زمان مصرفشده برای تولید هر دستگاه از شروع تا پایان بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که برای خودروساز مشخص میکند چقدر زمان برای کامل کردن فرآیند تولید هریک دستگاه وسیله نقلیه تا زمان رسیدن محصول بهدست مشتری نیاز دارد. زمان موردنیاز برای چرخه تولید برای شرکتها مهم است زیرا میتوانند براساس نیاز مشتری کار تولید خود را زمانبندی کنند. بازده: این معیار، درصد وسایل نقلیهای که برای نخستینبار به درستی تولید شده و نیازی به دوبارهکاری در آنها وجود ندارد را میسنجد. عدد این معیار با تقسیم تعداد وسایل نقلیه تولیدشده سالم و بدون مشکل بر کل تعداد وسایل نقلیه فرستاده شده به خط تولید در شرکت خودروسازی بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که توانایی شرکت خودروساز را در کارآمدی خط تولید، کاهش اسقاطیها و بهبود ظرفیت نشان میدهد. دستگاههای معیوب - نرخ فراخوان: این معیار، درصد دستگاههای معیوب در میان کل وسایل نقلیه تولید شده را در یک بازه زمانی مشخص نشان میدهد. عدد این معیار با درنظر گرفتن تعداد وسایل نقلیه فراخوانشده در نتیجه وجود نقص در یک بازه زمانی مشخص و تقسیم آن به کل دستگاههای تولیدشده در همان بازه زمانی بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که متری مناسب برای سنجش کیفیت کار شرکتهای خودروسازی است. سازندگان خودرو باید تلاش کنند نرخ فراخوان خود را پایین نگاه دارند تا محصول برای مشتری ایمن باشد. این تلاش همچنین باعث میشود هزینههای ناشی از فراخوان و بدنامی در رسانهها کاهش یابد. وقتی خبرهای فراخوان یک شرکت در رسانهها زیاد به گوش برسد، مشتریها کمتر سراغ آن نشان (برند) تجاری برای خرید میروند. نسبت گردش موجودی: این معیار، میزان فروش و جایگزینی وسایل نقلیه یک شرکت خودروسازی را در یک بازه زمانی مشخص میسنجد. عدد این معیار از تقسیم تعداد کل وسایل نقلیه فروختهشده در یک شرکت خودروسازی به کل موجودی خودروهای آن شرکت بهدست میآید.
اهمیت این معیار در این است که نشان میدهد آهنگ حرکت یک شرکت خودروسازی در زمینه فروش محصولات چگونه است. این معیار میتواند برای مقایسه گردش موجودی یک شرکت خودروسازی در برابر متوسط گردش موجودی رقبا استفاده شود. حوادث ایمنی به ازای هر کارمند: این معیار، تعداد مصدومیتهای ناشی از حوادث کاری را در یک بازه زمانی مشخص میسنجد. عدد این معیار با تقسیم تعداد حوادث ایمنی در یک دوره زمانی مشخص به تعداد کارمندان شاغل در شرکت خودروسازی در همان بازه زمانی بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که شرکتهای خودروسازی میتوانند میزان ایمنی کارمندان خود را ارزیابی کنند. آنها همچنین با در نظر گرفتن این معیار از عملکرد درست همه تجهیزاتو آموزشدیدن کارمندان مطمئن میشوند. حوادث ایمنی میتواند هزینههای زیادی را روی دست شرکتهای خودروسازی بگذارد. نرخ اسقاطی: این معیار، درصد مواد اولیهای را میسنجد که در نتیجه وجود نقص یا ایراد در فرآیند تولید نمیتوانند استفاده شوند. عدد این معیار با درنظرگرفتن میزان مواد اولیه اسقاط شده از سوی یک شرکت خودروسازی و تقسیم آن بر کل تعداد مواد اولیه استفادهشده بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که توانایی شرکت خودروساز را در استفاده از مواد اولیهای که نیاز به اسقاط شدن ندارند را نشان میدهد. نرخ اسقاطی همچنین نشان میدهد که شرکت خودروساز تا چه اندازه توان مدیریت کنترل کیفیت خود را دارد. نرخ بالای اسقاط میتواند برای خودروسازها هزینهبر باشد. میانگین زمان تلف شده: این معیار، میزان زمانی را میسنجد که در کارخانه هیچ تولیدی انجام نشده است. عدد این معیار با درنظر گرفتن ساعتهای کار نکردن کارخانه در یک دوره زمانی مشخص و تقسیم آن بر کل زمان موجود برای تولید وسایل نقلیه در همان دوره زمانی بهدست میآید. اهمیت این معیار در این است که توانایی شرکت خودروسازی در به حداقل رساندن زمانهای تلفشده در کارخانه را نشان میدهد. زمانهایی که کارخانه کار نمیکند میتواند برای خودروساز هزینهبر باشد. رضایت مشتری: این معیار، سطح رضایتمندی مشتریهای یک شرکت خودروسازی را مشخص میکند. در بررسیهایی که هدف آن تعیین میزان رضایت مشتری است پرسشهایی درباره کیفیت، ایمنی، کارآیی و امکانات وسیله نقلیه مطرح میشود. عدد این معیار با هدایت بررسی رضایتمندی برای درک بهتر سطح رضایت مشتریان از وسیله نقلیه بهدست میآید.اهمیت این معیار در این است که دادههایی قابلاستفاده در مسیر بهبود کیفیت محصول شرکت خودروساز ارائه میدهد. اگر میزان رضایتمندی مشتریان بالا باشد، آنها بهخودی خود برای شرکت خودروساز در میان دوستان و آشنایان خود تبلیغات میکنند.
منبع: Guidingmetrics




