وقتی عنوان «در حال توسعه» به کشوری اطلاق میشود بیشتر بعد اقتصادی مسئله به ذهن خطور میکند اما وقتی خود، متعلق به کشوری در حال توسعه باشی، میدانی که در تمام ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیاز به توسعه وجود دارد.
این امر در مقایسهای ساده قابل درک است. وقتی جهان اولی با مشکلی اقتصادی روبهرو میشود مردم، همراه با دولتمردان سعی میکنند التهاب بازار را تشدید نکرده و صد البته به جای خرید، محصولات اضافه و حتی مورد نیاز را در اختیار سازمانها و نهادهای مسئول برای مدیریت شرایط موجود قرار دهند. بنابراین، عبور از بحران در مدتزمان کوتاهتری اتفاق میافتد. این خلأ در بازار ایران مشهود است. در شرایط بحرانی مانند تحریم با وجود اعلام اینکه به لحاظ اقلام در بازار مشکلی وجود ندارد مردم برای خرید و انبار کردن محصول برای روز مبادا تلاش زیادی میکنند. حتی زندگی عادی خود را دچار خدشه کرده و بار روانی زیادی به خود و اعضای خانواده وارد میکنند. این جدا از فشاری است که در شکل کلان به کشور و اقتصاد آن وارد میشود.
البته نباید یکطرفه به قاضی رفت و به قضاوت نشست. رفتار فرهنگی کشورهای توسعهیافته از اعتماد به مدیران سیاسی نشأت میگیرد چون مردم عادی میدانند هر یک از مدیران بالادست، خود یک شهروند عادی به شمار میرود اما خاطره تاریخی مردم کشورهای در حال توسعه سیستم بالادستی و پاییندستی است که حد وسطی وجود ندارد.
اگر مردم خود به پیشواز روزهای دشوار میروند و به چالشها پیش از آغاز آن دامن میزنند ناشی از نوعی بیاعتمادی است که حتی شفافسازی آن هم نیاز به صیقل دارد.
در این بستر هر فردی به دنبال روزهای مبادای خود بوده و تاجران که ممکن است از هر قشر و طبقهای باشند به فکر سود بیشتر، همدیگر را غارت میکنیم. در نتیجه، تنش را در چنین فضایی باید محصولی طبیعی دانست. بیاعتمادی عمومی میوهای جز آشفتگی ندارد. راهحل آن نیز روشن است؛ باید با هم روراست باشیم.
فاطمه امیراحمدی - روزنامهنگار




