هدفگذاری یکی از نخستین پلههای صعود است. برای رسیدن به این اهداف برنامهریزی نیاز است اما در ادامه، رصد موقعیتها از نظر اینکه کجای اهداف و برنامهها قرار داریم از اهمیت زیادی برخوردار است.
از این رو، باید زمان تقسیمبندی و شکسته شود. برای مثال، وقتی گفته میشود در مدت یک سال یا ۳ سال آینده باید به این درصد رسید، سخنی کلی است که به نوعی خطاپذیری را افزایش میدهد در حالی که اگر این تعداد سالها تقسیم شوند و به طور نمونه، عنوان شود تا ۶ ماه نخست سال ۹۷ باید در این نقطه باشیم و نقطه هدف نیمه دوم سال نیز مشخص باشد با شکسته شدن زمانها بین برنامهها رسیدن به اهداف را آسانتر و سریعتر میکند.
بنابراین، باید زمان برای تقسیم کار کوتاه شود و برای هر برنامهای مشخص باشد در هر تاریخ باید کجا باشیم. به طور نمونه، وقتی قرار است در مدت ۳ سال ۸۰ درصد قطعات خودرویی داخلیسازی شود اما در پایان این ۳ سال به این عدد نرسیم دیگر کاری از پیش نخواهیم برد و فقط زمان را از دست دادهایم.
بنابراین اصرار دارم جدول زمانبندی به زمانهای کوتاهتری خرد شود. اگر این امر از سوی صنعتگران تکرار و دنبال شود در برنامهریزیها به یک قانون تبدیل میشود، برعکس آنچه امروز در سیاستگذاریها و برنامهها تدوین و دیده شده است. باید از سخنان کلی گذر کرد و بهطور جدی برنامهریزی داشت و آن را لحظه به لحظه کنترل و دنبال کرد. باید هر ۳ یا ۶ ماه رصد شود کجا هستیم وبرنامهها چه نقطهای را نشان میدهند. اگر ارزیابیهای کوتاهمدت نشان داد از برنامهها عقب هستیم تا فرصت باقی است فکری برای ادامه فعالیتها کرد. میتوان دربارهاش مذاکره کرد که چرا به برنامه تعیین شده نرسیدیم و دلایل آن پیگیری شود. هدفگذاری و برنامهریزی در صنعت خودرو و قطعه باید اینگونه باشد تا گامهای بلندی در این صنایع برداشته شود.
از این رو، اصرار دارم برنامههای زمانی باید در زمانهای کوتاه در کنترل باشند. اجرای چنین شیوهای به نفع صنعت و اقتصاد کلان کشور است. با زمانهای کوتاه و در کنترل اگر مشکلاتی مانع تحقق برنامهها شد که قابل پیشبینی نیز نبودند در فاصله باقیمانده فرصت جبران دارند.
محمود نجفیسهی - عضو انجمن تخصصی صنایع همگن نیرومحرکه و قطعهسازی کشور




