مدیریت «می‌تی‌کومونی»

مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تگزاس امریکا می‌رود و به صاحب سالخورده آن می‌گوید: باید دامداری‌ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدر بازدید کنم.

دامدار با اشاره به بخشی از مرتع می‌گوید:
«باشه، ولی اونجا نرو.» مامور فریاد می‌زند: «آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم.» بعد هم دستش را می‌برد و از جیب پشتش «نشان» دولتی خود را بیرون می‌کشد و با افتخار به دامدار نشان می‌دهد و اضافه می‌کند:
«این را می‌بینی؟ این «نشان» دولت است، من نماینده فلان مقام هستم. این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می‌خواهد بروم، هر منطقه‌ای را که بخواهم بدون پرسش و پاسخ بازدید کنم، حالا حالی‌ات شد؟ می‌فهمی؟
دامدار می‌گوید: از من گفتن بود، شما هر کاری دل‌تان می‌خواهد بکنید و محترمانه سری تکان می‌دهد، پوزش می‌خواهد و دنبال کارش می‌رود.
کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می‌شنود و می‌بیند که مامور از ترس گاو بزرگ وحشی که هر لحظه به او نزدیک‌تر می‌شود، دوان‌دوان فرار می‌کند و با فریاد از دامدار کمک می‌طلبد.
به نظر می‌رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از اینکه به منطقه امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت می‌کند، با سرعت خود را به نرده‌ها می‌رساند و از ته دل فریاد می‌کشد: «نشان! نشانت را نشانش بده، بهش بگو که نماینده فلانی هستی...»
***
این قصه به‌ظاهر ساده طنزآلود یک نکته پنهان در دلش برای آنهایی دارد که مرتب خود را به مقام بالاتر گره می‌زنند و هر جایی که شد، او را خرج می‌کنند، خود را وابسته به وزیر و وکیل می‌دانند و تصمیمات خود را به کسانی نسبت می‌دهند که روح‌شان از این حرف‌ها و رفتارها بی‌خبر است.
این افراد کوتوله مدیریت، باید بدانند که استفاده از قدرت و پست و مقام و حکم و کاغذ و نام و نشان، همیشه فایده ندارد و تاریخ مصرف دارد. روزگار به‌سرعت سپری خواهد شد و نامی زشت از آنها در اذهان عمومی باقی خواهد ماند که تا چند نسل بعد از آنها هم از تکرار نام خود در جامعه خجالت خواهند کشید.
زندگی جلبکی و تکیه زدن به نام بزرگان و استفاده از موقعیت دیگران و درست کردن آشیانه روی بام خانه بلندتر از قد و قواره خود، عمر ماندگار نخواهد داشت.
آنها نمی‌دانند که اگر سال‌ها از طول عمر مدیریتی‌شان هم بگذرد، بازهم ریشه‌ای ندارند، آنها فقط می‌توانند روی عمر درخت کهنسال زندگی کنند، هر وقتی هم که درخت کهنسال تکانی بخورد، همه «چسبان‌ها» جیرجیرکنان فرومی‌ریزند.
متاسفانه این فرصت‌طلبان با هر حیله و مکری که شده سعی در ادامه بقای خود دارند. آنها دل به نام‌خانوادگی دیگری سپرده‌اند، آنها حتی حاضر نیستند از این فرصت فراهم شده، استفاده کنند و دانش و تخصصی فرابگیرند. آنها هرگز از مدیر ارشد خود فاصله نمی‌گیرند، حوزه کاری‌شان را تغییر نمی‌دهند و در دریای دیگری شنا نمی‌کنند. آنها فقط حوض کوچک سازمان و اداره‌ای را که در آن مورد حمایت رئیس بزرگ هستند دوست دارند، سکون و سکوت و بله قربان‌گویی، حاصل حضور آنها برای جامعه است.
مدیریت «می‌تی‌کومونی» به محض آنکه حامی خود را از دست بدهد، توخالی می‌شود و با کمترین تکان می‌افتد. یک قطعه کوچک آهنربا قادر است چندین برابر وزن خود را از زمین بلند کند اما به محض اینکه قطعه آهنربا خاصیت مغناطیسی‌اش را از دست می‌دهد، قادر به بلند کردن پر کاهی نیست چون خودش فاقد هرگونه توانایی است. توانایی این‌گونه مدیریت، در توانایی شخص حامی آنها و حاکم بزرگ نهفته است. مدیریت‌های فامیلی و رفاقتی هم در همین گونه مدیریتی مورد بررسی قرار می‌گیرند.
خوشبختانه مدیریت‌هایی که دارای تخصص و دانش و تعهد هستند به حمایت ویژه‌ای نیاز ندارند، حتی در یک باتلاق هم می‌درخشند و وجودشان برای هر ملتی، نعمت است و مردم تفاوت‌های این دو گروه را به خوبی می‌دانند.
مدیریت‌های می‌تی‌کومونی، نوعی مدیریت آویزان هستند و به خوبی می‌دانند که در حد و اندازه‌ای نیستند که مطرح شده‌اند، حتی اگر کسی هم نداد، آنها خودشان می‌دانند، کسانی هم که آنها را بزرگ کرده‌اند، می‌دانند.
این مدیریت‌ها باید بدانند که حداقل بدون فکر از قدرت میز مدیریت دیگری استفاده نکنند زیرا دیر یا زود عمر مدیریت بالاتر به پایان می‌رسد و کسی برای آنها تره‌ای خرد نمی‌کند و نامی خوش از آنها در دل‌ها باقی نخواهد ماند و از همه بدتر ممکن است به تور کسانی بخورند که همیشه معنای «نشان» را نمی‌فهمند.
ناصر بزرگمهر / مدیر مسئول