لزوم انگیزه‌سازی برای توسعه صنایع

مژده پورزکی - روزنامه نگار: مصوبه‌های مجلس شورای اسلامی و دولت و نشست‌های مشترک آنها با بخش خصوصی، پیرامون محور اصطلاحات بیشتر شنیده‌شده «توسعه صنایع»، «رونق در تولید»، «تولید ملی» یا... می‌گردند.

این نهادها، با جلساتی پی‌درپی، پروژه‌هایی تعریف می‌کنند و بودجه‌هایی کافی یا ناکافی به آن اختصاص می‌دهند و بعد هم گروهی از افراد – با عنوان منابع انسانی- با مهارت‌ها و تخصص‌های موردنیاز، ماموریت می‌یابند که در این پروژه‌ها کار کنند.
به نظر می‌رسد همه‌چیز برای اجرای یک پروژه با کیفیت مناسب مهیاست اما این‌طور نیست. این منابع انسانی از بالاترین رئوس مدیریتی تا سطوح مهندسی، کارمندی، کارگران و نیروهای خدماتی، دارای انگیزه‌های متفاوتی برای کار هستند که در آن جلسات مکرر، مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌اند.
بر اساس هرم نیازهای مازلو، هر انسانی ۵ سطح نیاز دارد. نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای اجتماعی، نیاز به احترام و نیاز به خود شکوفایی. البته برخی معتقدند در هرم نیازهای مازلو می‌توان موارد دیگری را هم گنجاند اما به‌طورکلی انسان شاغل در یک صنعت، نیازهای متعددی دارد که با رفع نیازهایش می‌توان توسعه یا رونق آن صنعت را رقم زد.
به‌عبارت‌دیگر، توسعه صنایع تنها نیازمند دانش، فناوری، سرمایه و برنامه نیست. چه‌بسا تامین انگیزه منابع انسانی از همه آنچه گفته شد، مهم‌تر باشد. گواه این ادعا آنکه پروژه‌های بسیاری با وجود محدودیت‌ها، تنها به پشتوانه انگیزه‌های امنیتی، اجتماعی، احترامی یا خودشکوفایی به مرحله بهره‌برداری رسیده‌اند. در مقابل، اگر تمامی شرایط دانش، فناوری، سرمایه و برنامه آماده باشد، تا زمانی که انگیزه‌های منابع انسانی دخیل در پروژه تامین نشود، پروژه با بی‌ثباتی در نفرات، هدررفت منابع مالی، کاهش بهره‌وری یا کندی در اجرا مواجه می‌شود. نداشتن کتاب‌های مرتبط با روانشناسی کار، نبود مهارت‌های ارتباطی میان همکاران، توجیه نکردن عوامل انسانی نسبت به اهمیت پروژه و تحریک نشدن احساسات ملی‌گرایانه و بشردوستانه، حلقه‌های گمشده پروژه‌های توسعه‌ای در صنایع هستند. هر روز افراد زیادی از بی‌علاقه بودن به نوع کار، محیط شغلی یا اختلاف و رنجیدگی از همکاران خود شکایت می‌کنند. نگاهی گذرا به هر جامعه کاری، روشن می‌کند که نادیده گرفتن انگیزه‌های انسانی، افراد توانمند بسیاری را نسبت به حُسن انجام کار سرد و بی‌توجه کرده است.
ازاین‌رو، بخش عظیمی از منابع مالی در اقتصاد ایران با مشکلاتی به‌ظاهر کم‌اهمیت، هدر می‌روند. بااین‌حال برآوردی از هزینه هدررفت منابع مالی به‌واسطه بی‌انگیزگی نیروهای انسانی در ایران موجود نیست. این نقد زمانی کامل خواهد شد که بگوییم چه باید کرد. به نظر می‌رسد گام نخست در «انگیزه‌سازی برای توسعه صنایع»، نظریه‌پردازی در راستای «روانشناسی کار» است. باید نوشت و بعد آموزش داد که روابط کلامی مدیر با کارمند، کارمند با مدیر، همکاران با یکدیگر و کارمند با ارباب رجوع بر اساس چه الگوهایی اجرا شود. بخش دیگری از روانشناسی کار، مربوط به انگیزه‌سازی نسبت به حسن انجام کار است. هر شخص در هر سطحی از نهاد که قرار گیرد باید به انجام مسئولانه وظایف خود متعهد باشد. مورد دیگری که در بحث روانشناسی کار پیش می‌آید، نحوه کنترل خشم و ابزار انتظارات است. شنیدن نظرات کارمندان از سوی مدیر، اجازه مطرح کردن ایده‌های جدید و مشارکت دادن آنها در تصمیم‌گیری، سرکشی‌های روزانه از کارمندان از موارد مربوط به روانشناسی کار هستند که مدیر موظف به اجرای آن است. بزرگنمایی نیست اگر بگوییم که این کارها سودی برابر با برگزاری یک جلسه با سرمایه‌گذاری خارجی دارد به طوری که در پایان سال، می‌توان نتیجه آن را در دفترهای حسابرسی دید.
در زمینه حوزه‌های زیرمجموعه روانشناسی کار، با توجه به سطوح شغلی، نوع کار و جنسیت افراد، نکات بسیاری می‌توان گفت که بهتر است به روانشناسان واگذارش کنیم اما علاوه بر روانشناسی کار، «شایسته‌سالاری» در نهادها و توبیخ افراد کم‌انگیزه یک رکن از «انگیزه‌سازی در توسعه صنایع» است. تا زمانی که افراد بر اساس شایستگی‌ها و مهارت‌های‌شان استخدام نشوند، نمی‌توان به ایجاد انگیزه در عوامل انسانی و در نهایت به توسعه صنایع امیدوار بود. شاید بتوان واگذاری مسئولیت‌ها مطابق با علاقه افراد به آنها را نیز در همین مورد گنجاند. ممکن است یکی از کارمندان توانایی اجرای کاری را داشته باشد اما آن کار با اهداف کلی او برای زندگی و علایقش فاصله داشته باشد. در این زمان نمی‌توان انتظار داشت که پروژه صنعتی ما با کارمندی که به کار خود علاقه‌ای ندارد، به موفقیت دست یابد.
«ایجاد امنیت شغلی» و «درآمد متناسب با مهارت، دانش و پیشینه کاری» نیز ارکانی دیگر از ایجاد انگیزه شغلی هستند که چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرند.
اینها تذکری کوتاه درباره تاثیر انگیزه‌سازی در توسعه صنایع بود با این امید که تئوری‌سازان صنعتی و برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیران صنعتی درباره هدررفت انگیزه در پروژه‌ها نگران شوند.