یکی از چالشهای کشور مربوط به مدیریت است و این موضوع برای صنعت قطعه نیز صدق میکند.
مدیران و فعالان بدون سیاست و برنامه حرکت میکنند و واحدهای صنعتی یا میتوانند و میمانند یا نمیتوانند و حذف میشوند. امروز بسیاری از واحدها ورشکست شده و از چرخه تولید خارج شدهاند و چه بسا کسانی که به فعالیت خود ادامه میدهند با کاهش تولید روبهرو میشوند، البته تعداد معدودی از قطعهسازان فعالیت مطلوبی داشته که ضروری است الگوی سایر واحدهای تولیدی شوند. آنها ویژگیهایی دارند که از آن جمله اندازه، اتصال به شبکههای بینالمللی قطعهسازی و مجموعههای خودرویی، خرید دانش فنی مورد نیاز، داشتن ماشینآلات پیشرفته و بهره بردن از مدیریت روزآمد است.
به نظر میرسد وزارت صنعت، معدن و تجارت باید بررسی جامعی داشته باشد و ویژگیهای شرکتهای موفق را گردآوری و منتشر کند تا واحدهای تولیدی آموزشهای لازم را از این تولیدکنندگان دریافت کنند. حتی این امر شاید باعث ترغیب واحدهای کوچک شود تا با یکدیگر ادغام شوند و در مجموعهای بزرگتر به بقای خود ادامه دهند. به طور نمونه، یکی از مشکلات در صنعت قطعه، زمانبندی و تحویل به موقع قطعات است. زمانی ژاپن نیز این مشکل را داشت. آنها سیستم «جاستاینتایم» را طراحی کردند که حتی اروپا و امریکا نیز از آن الگوبرداری کرد. این سیستم امکان تشکیل انبار را از بین میبرد. کالا تولید و بدون وقفه به خط تولید خودروساز منتقل میشود و در نهایت، محصول نهایی به بازار مصـرف عرضه شده و هزینههای انبارداری صفـر میشود. صنعت قطعه کشور این روشها را به درستی نمیشناسد.
همچنین، در زمینه کیفیت، ژاپنیها سیستم خطاناپذیری را اختراع کردند. برای نمونه، اگر بر اثر غفلت کارگری قطعهای را به اشتباه مونتاژ کند تا پایان خط تولید این روند ادامه پیدا میکند اما ژاپنیها بهگونهای خطوط خود را طراحی کردهاند که کارگر نمیتواند چنین اشتباهی کند و قطعه تنها در یک حالت خاص باید مونتاژ شود. بنابراین، برای تمام این مشکلات راهکار وجود دارد و صنعت خودرو و قطعه کشور میتواند به راحتی بسیاری از مشکلات کیفیت و نرخ بالای خود را رفع کند.
محسن رزمخواه - کارشناس صنعت خودرو




