هفته قبل که یادداشت «مدیریت ناشنوا، درد همیشگی تاریخ» چاپ شد فکر نمیکردم تا این حد مورد توجه قرار بگیرد. در سرزمین ۷۰، ۸۰ میلیونی ما، اگر یادداشتی توسط ۷۰، ۸۰ نفر هم خوانده شود جای شکر دارد،
حالا اگر چند نفری در دنیای واقعی و مجازی پیام تشکر هم بدهند که باید خیلی خوشحال شد، بهویژه مهربانی ۲ تن از مدیران ارشد و پیشنهاد همکار عزیز و قدیمی وزارت ارشاد برای نوشتن درباره مدیران نابینا، دلیل ادامه یادداشت شنبه گذشته را رقم زد. «جناب بزرگمهر با سلام، متاسفانه ما خیلی وقت است که دچار مدیریتهای اینچنینی هستیم ولی دریغ از فهم آن توسط مدیریت کلان... و این مدیریت مصداق آیه شریفه «صم و بکم وعم» است که در برابر مشاهده اوضاع نابسامان جامعه کور، و در برابر اعتراضها و انتقادها و مطالبات بحق مشتریان کر، و در برابر پاسخگویی به انتظارات مردم لال هستند، لذا حاصل آن این میشود که درحالحاضر هستیم... جواد مدنی»در تفسیر آیه شریفه «صُمٌ بُکْمٌ عُمْی فَهُمْ لا یرْجِعُونَ» مفسران و مترجمان محترم در یک چیز با هم هیچگونه اختلاف نظری ندارند، و آن هم کری و کوری و لال بودن کسی است که حق را نمیبیند.
در ترجمه فولادوند آمده است(کرند، لالند، کورند بنابراین به راه نمیآیند.)
در ترجمه مجتبوی مینویسد (کرانند از شنیدن حق، گنگانند از گفتن حق، کورانند از دیدن حق، و از گمراهی بازنمیگردند.)
در ترجمه مشکینی میفرمایند (کر و گنگ و نابینایند، ازاین رو به سوی حق باز نمیگردند)
در ترجمه بهرام پورآمده (کرانند و گنگانند و کورانند، پس باز نمیگردند)
طبق این آیه شریفه و در تفسیرها که مطالعه کردم، این افراد دارای ۳ویژگی هستند:
اول: (صم) هستند، (صم) جمع(اصم) به معنای کری است.
دوم: (بکم)هستند، (بکم) جمع(ابکم) به معناس گنگ و لال است.
سوم: (عمی) هستند، (عمی) جمع (اعماء) به معنای نابینایی است.
یعنی هم لال و هم گنگ و هم کورهستند و معنای (صم و بکم) این است که اینها همواره کر و لال هستند چون کسانی که کر هستند خواهناخواه لال هم میشوند اگرچه از نظر پزشکی دستگاه تکلم آنها سالم باشد، زیرا وقتی انسان چیزی نشنود نمیتواند تکلم کردن را بیاموزد و تجربه کند و شاید بدین جهت در آیه شریفه؛ صفت کری اول آورده شده است، یعنی اینان همواره، کر و لال هستند، نه زبان گویا دارند و نه گوش شنوا و نه چشم بینا، و کسی که کر و لال و نابینا باشد چطور میتواند دریابد که به راهی نادرست گام گذاشته است و اصلا چگونه میتواند به انحراف و خطای خود پی ببرد؟ چون این ۳ عضو ابزار شناخت انسان هستند. گوش وسیله تعلیم و یادگیری، زبان وسیله انتقال علوم از نسلی به نسل دیگر، و چشم هم وسیله کشف دانشهای جدید و دیدن زیباییهای خداوند است. وقتی کسی هیچیک از این ۳ ابزار شناخت را نداشته باشد نمیتواند به راه حق بازگردد، بنابراین پرسشی مطرح میشود که اینهمه افرادی که چشم و گوش و زبان دارند پس چرا در قرآن کریم از آنان به کر و لال و کور تعبیر شده است؟
در پاسخ باید گفت: قرآن منطق خاصی دارد، در فرهنگ قرآن چیزی در دایره آثار افراد دیده میشود که وجود و نبود آن از نظر قرآن به وجود و نبود آثار آن بسته باشد، بنابراین آنها که چشم دارند و از این نعمت الهی برای دیدن آیات پروردگار و مشاهده صحنههای عبرتآموز بهره نمیبرند، و مثل این است که در واقع چشم ندارند و از نظر قرآن کورند و آنها که گوش دارند ولی پیام خدا و صدای مظلومان را نمیشنوند، در منطق قرآن کر هستند و نیز کسانی که زبان دارند ولی آن را به ذکر خدا و امر به معروف و ارشاد جاهل بهکار نمیگیرند، در فرهنگ قرآن لال محسوب میشوند. حتی در ابعاد وسیعتر قرآن برمبنای همین فرهنگ عدهای از انسانهای مرده را زنده میداند و بسیاری از مردم زنده را مرده، برای مثال در مورد شهدای در راه حق که به ظاهر مرده هستند میفرماید: (ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون)ای پیامبر، هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. شهدا از نظر قرآن زنده هستند چون اثر یک انسان زنده را دارند و یاد و خاطر آنها یادآور معرفتهاست..)
فرهنگ مدیریت کر و کور و لال در وجود همه کسانی لانه کرده است که روز کاری را به شب میرسانند بدون آنکه از آنچه انجام دادهاند رضایت خود و خلق خدا حاصل کرده باشند، (صم) هستند که صدای مشتری و افکار عمومی و ناخرسندی آنها را در صف اتوبوس و تاکسی و نانوایی و بازار میوه و ترهبار شهرداریها و بیمارستان و مدرسه و کاشانه و همسایه نمیشنوند، (عم) هستیم که دست کودکان خیابانی را در سر چهارراهها و فقر دورهگردها را در سطلهای زباله نمیبینیم، کور هستیم که هر صبح کنار باجههای روزنامهفروشها صدها جوان را که آگهیهای شغل را ورق میزنند نمیبینیم، و اینهمه مقاله و یادداشت و فیلم و نقد را نمیخوانیم و (بکم) هستند که میتوانند بگویند و امر به معروف کنند و برای لقمهای نان سکوت میکنند و به جای آنکه با خداوند همراه شوند با ظلم همراهی میکنند.رهبر معظم انقلاب حداقل دو مرتبه در بیانات خود با روحانیون و نظامیان به صراحت به همراهی و همدردی با مردم اشاره فرمودهاند: «طبیب دوّاربطبّه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه»؛ پیغمبر(ص) مثل یک پزشک دورهگرد حرکت میکرد. پزشکان در مطب خود مینشینند تا مردم به آنها مراجعه کنند اما پیغمبران نمینشستند تا مردم به آنها مراجعه کنند؛ آنها به مردم مراجعه میکردند. در کیف دارویشان، هم وسیله مرهمگذاری داشتند، هم وسیله نشترزنی داشتند... یکی از چیزهایی که به نظر من کمک میکند، این چیزی است که در مورد نبی مکرم، امیرالمومنین(ع) فرمود: نباید پشت میز و توی اتاق حبس شد. شکل اداری پیدا کردن ما به نفع ما نیست. هر مسئولیتی هم در هر جا داریم، این حالت طلبگی خودمان، که انس با مردم، رفتن میان مردم، گفتن به زبان مردم، شنیدن درددل مردم است را باید از دست ندهیم. البته ما هر دو جورش را دیدهایم. کسانی بودهاند که هیچ سمت رسمی و اداری و اینها هم نداشتند، درعین حال رفتارشان با مردمی که با آنها مواجه بودند، مثل رفتار یک آدم اداری، خشک، بیانعطاف، بیتوجه، بیمحبت و بیلبخند بوده است. عکسش را هم دیدهایم. کسانی هم بودهاند که مسئولیتهای اداری داشتند اما در همان گوشهای که با مردم تماس پیدا میکردند، رفتار محبتآمیز، پدرانه، مشفقانه و دلسوزانه با مردم داشتند؛ این خوب است، این درست است.
ناصر بزرگمهر / مدیر مسئول




