مهرماه برای من که بیش از ۵۰ سال به عنوان دانشآموز، دانشجو و معلم، فعالیت داشتهام، مانند خیلی از خوانندگان این مطلب روز خاطرهانگیزی است.
روزهای مدرسه بهویژه در سالهای دوره ابتدایی، برای دانشآموزان، سرشار از روزهای تلخ و شیرینی است که خاطرات آن تا سالها همچنان باقی میماند. از عوامل تاثیرگذار بر این خاطرات، رفتار، شیوه آموزش و نوع ارتباطی است که معلمها و آموزگاران با دانشآموزان داشته و متاثر از این عوامل، بخشی از شخصیت و شیوه رفتاری آنها را در سالهای بعد شکل داده و متاثر ساختهاند. اگرچه بخش عمده فعالیت نظام آموزشی در دوره دبستان بر آموختن سواد به معنای نوشتن، خواندن و محاسبه کردن در حد نیازمندیهای سنین ۶ تا ۱۲ سالگی است اما چون این فراگیریها سریع اتفاق میافتد و پایه تعلیمات بعدی میشود، اهمیت و ارزش آن خیلی محاسبه نمیشود و به چشم نمیآید. بیشتر دبیران سختکوش، باسواد و باتجربه دورههای دبیرستان در درسهایی مثل ریاضی، فیزیک، زیستشناسی یا شیمی را به یاد میآوریم و تاثیری که تدریس و آموزش آنها در موفقیت ما در کنکور و رفتن ما به دانشگاه و رشتههای مورد علاقهمان داشتهاند، اما غافلیم از اینکه پایه اصلی شخصیت آموزشی و یادگیری ما در همان دوره ابتدایی و از سوی آموزگاران مقطع ابتدایی گذاشته شده است. همواره بر این عقیده بودهام و هماکنون نیز هستم که باتجربهترین، صبورترین و مهربانترین آموزگاران باید در دورههای ابتدایی بهویژه در کلاسهای اول تا سوم تدریس کنند و بیشترین میزان مبلغ دریافتی آموزگاران، باید متعلق به این گروه از آنها باشد چراکه این عزیزان به جز الفبای نوشتن و ریاضی، الفبای زندگی را هم میتوانند به دانشآموزان بیاموزند. بخشی از خاطرات من بهویژه در دوره دبستان به آموزگاران عزیزی برمیگردد که در ساعات کلاس درس و در جریان درس دادن و درس پرسیدن، تدریس را به کناری گذاشته و تعطیل میکردند و شروع میکردند به نصیحت کردن دانشآموزان و برایشان از اهمیت آموزش و درس خواندن و تاثیر آن بر سرنوشت و ادامه زندگیشان صحبت کردن. هرگز فراموش نمیکنم که بخشی از شاگردان نهچندان علاقهمند به درس خواندن در کلاس، پس از کمی تحمل شرایط کلاس و درس آموزگار، شروع میکردند به گفتن اینکه آقا، نصیحت کنید، یا اینکه آقا، نصیحت نمیکنید؟
با این ترفند تلاش میکردند تا مدتزمانی آموزگار را از درس و تکلیف دادن و درس پرسیدن منحرف کنند و به گونهای وقت تلف کنند تا بخشی از ساعات کلاس به این شیوه بگذرد. من هم این بخش از کلاس را بسیار دوست داشتم اما نه به دلیل گذراندن ساعت کلاس، بلکه به دلیل آنکه وقتی این عزیزان شروع میکردند به نصیحت و درباره زندگی در آینده و مشکلات کشور و مردم و نقش آموزش و درس خواندن ما در رفع این مشکلات صحبت میکردند، بهویژه آنجا که اشاره میکردند به اینکه چقدر ما میتوانیم بر سرنوشت کشورمان و رهایی مردم کشورمان از فقر و گرفتاری و... موثر باشیم، همواره بغض میکردم و اشک در چشمانم جمع میشد اما زمانی بود که این حالت احساسی در من همراه میشد با بغض در گلو خفته آموزگارم و آنجا بود که بیاختیار میگریستم و از ریزش اشکهایم جلوگیری نمیکردم. حرفه آموزگاری و معلمی، حرفه سختی است، حرفه جانکاهی است، یکی از دبیران ریاضی من در سالهای آخر دبیرستان میگفت که اول هفته ما معلمان یک انار تر و تازه و آبدار و شاداب هستیم و در ساعات آخر روزهای آخر هفته تبدیل میشویم به یک انار آب لمبو که تمام محتویات آن مکیده شده است و در تعطیلات آخر هفته باید خودمان را دوباره آماده سازیم برای یک هفته دیگر و... ثمره این تلاشها و زحمات جانفرسای آموزگاران عزیزمان، به جز دستاوردهای متعدد علمی، صنعتی و... تربیت انسانهایی متعهد و با اخلاق و وجدان کاری باید بوده باشد وگر نه بخشی از زحمات آنها به هدر رفته است. وقتی با برخی از رفتارهای غلط و غیرانسانی از سوی برخی از دستاندرکاران در حوزههای مختلف مثل پزشکی، مهندسی، حقوقی، مدیریتی و... روبهرو میشویم، وقتی اخبار اختلاسها، تقصیرات یا قصورات پزشکی، مهندسی، حقوقی و... را میشنویم، با این حقیقت دردناک روبهرو میشویم که بخشی ار تعالیم آموزگاران ما در دوران انسانساز مدرسه، یا گفته نشده یا یاد گرفته نشده است. در خبرها آمده بود که امسال حدود ۱۴ میلیون دانشآموز حدود ۱۰۵ هزار مدرسه در کلاسهایی حضور پیدا میکنند که حدود ۹۰۰ هزار آموزگار به تدریس در این کلاسها مشغول هستند. اگرچه آموزش نقش اساسی در این فرآیند هر سال تکرار شونده را دارد اما معتقدم آنچه برایمان باقی میماند و از ما انسانهایی متعهد، مسئول و با وجدان کاری و حرفهای میسازد یا نمیسازد همان حرفهایی است، همان رفتارهایی است و همان بغضهایی است که آموزگاران ما، در زمانی که به نصیحت مشغول بودهاند به ما گفتهاند یا نگفتهاند و ما آموختهایم یا نیاموختهایم. پس این ستون را بهانهای میکنم برای یاد کردن از تمام آموزگاران زحمتکش، با وجدان و عزیز کشورم و از صمیم قلبم از آنها میخواهم که آقا، خانم، لطفا بچههای ما را نصیحت کنید و از آنها انسان بسازید!
سعید موسوی - عضو هیاتمدیره کانون طراحی مهندسی و طراحی مونتاژ کشور




