استقلال هر خانواده، شهر و کشور بهطور مستقیم بستگی به وضعیت اقتصادی آن جامعه دارد.
اگر آن جامعه در التهاب نباشد پیشرفتش سریعتر اتفاق میافتد اما اگر با مشکل و تنشهای اقتصادی روبهرو باشد هیچیک از ظرفیتهای سهگانه اقتصادی یعنی صنعت، معدن و تجارت پاسخگوی درآمدزایی آن جامعه نخواهد بود. اگرچه تجارت تنها برای کسانی که قدرت مالی زیادی دارند کارساز بوده چون میتوانند در بستر اقتصادی بیمار، چندین برابر سود غیرعادلانه داشته باشند.
تجارت در اختیار تعداد کمی از افراد است که آمار بالایی را به خود اختصاص ندادهاند، در نتیجه مورد محاسبه قرار نمیگیرند. همچنین در شرایط نوسانات ارزی زمینه احتکار فراهم میشود و افراد محصولات خود را احتکار کرده به امید روزی که با سود بیشتری در شرایط ناپایدار اقتصادی بهفروش برسانند. متاسفانه در این جوامع که فرهنگ مشکل دارد هر کس به دنبال برداشتن کلاه دیگری است، گویا در ردیفی هر فرد کلاه نفر جلوی خود را برمیدارد غافل از آنکه دیگری در پشت سر وی در حال برداشتن کلاه او است. به این ترتیب در یک دایره همه منتظر هستند تا کلاه دیگری را بردارند و در یک نگاه تمام کلاهها روی هوا است.
از سوی دیگر بخش کشاورزی کشور رو به نابودی است. دلیل آن را بیآبی عنوان میکنند در حالی که در حقیقت ناکارآمدی مدیریت در این بخش، کشاورزی کشور را به این نقطه رسانده است.
بیآبی امری فراگیر در جهان بوده که با مدیریت این معضل را حل کردهاند اما ضعف ما در بخش مدیریت سبب شده نتوانیم کشاورز را در شهر خود که پدر و مادرش در آنجا کشاورزی کردهاند نگه داریم.
از این رو کشاورز زمین خود را فروخته و به شهرهای بزرگتر کوچ کرده و با پول فروش زمین کشاورزی خانه و خودرویی لوکس میخرد. در ادامه روستاها خالی از ساکنان بومی شده و افراد جوان به جای فعالیت در کشاورزی مهاجرت میکنند.
پیشینه راهاندازی واحدهای تولیدی به دهه ۴۰ بازمیگردد و در دهه ۵۰ افراد هرچه داشتند، میفروختند و کارخانه و واحد تولیدی راهاندازی میکردند. از اینرو شکوفایی واحدهای تولیدی از دهه ۴۰ آغاز شد. این امر در دهه ۵۰ نیز ادامه یافت تا اینکه دستور داده شد سهام کارخانجات به نام کارگرها شود. مدیران و سرمایهگذاران که با هزینه زیاد اقدام به راهاندازی کارخانههای خود کرده و با عظمت در حال فعالیت بودند، مجبور شدند سهام خود را به کارگرانشان واگذار کنند (البته کارگران نیز حق داشتند در سهام کارخانه شریک باشند اما نباید عملکرد به این شدت انجام میشد).
از اینرو، اقدام به خارج کردن سرمایههای خود کردند. به این ترتیب اگر میخواستند برای کارخانههای خود مواد اولیه یا ماشینآلات وارد کنند با ارتباطات با شریکان خارجی به عنوان مثال کالایی یک میلیون دلاری را ۳ میلیون دلار فاکتور میکردند و به این ترتیب مابهالتفاوت در حسابهای خارج این سرمایهدارها ذخیره میشد. به یاد دارم یکی از کارخانهها در سال ۱۳۵۵ به جای ماشینآلات در جعبهها آجر گذاشته و از طریق طریق گمرک وارد کشور کرده بود. در واقع پول ماشینآلات را پرداخته و آجر وارد کرده بود. به این ترتیب در سال ۱۳۵۶ بیشتر سهامداران و مدیران کارخانهها از ترس نابودی سرمایههایشان آن را خارج کردند.
معضل مدیریت در بخش صنعت و کشاورزی پیشینه طولانی دارد و همچنان در این زمینه ضعف داریم. درحالحاضر شاهد هستیم پیشکسوتانی که در جوانی واحد تولیدی راهاندازی کرده و تمام عمر خود را برای توسعه و شکوفایی آن صرف کردهاند، امیدشان این است که این سرمایه از سوی نسل بعد بهوسیله فرزندانشان ادامه پیدا کند اما سوءمدیریتها انگیزه را از آنها گرفته و فرزندان تمایلی به ادامه راه پدر در امر تولید صنعتی یا کشاورزی ندارند.
تجربه نشان داده بیشتر شرکتهایی که به شکل متفرقه در ایران راهاندازی شدهاند، پا نگرفتهاند. ما ایرانیها در کار بسیار موفق هستیم اما در فعالیت جمعی راه به جایی نمیبریم. به این ترتیب وقتی افراد مختلف با عقیدههای متفاوت گردهم جمع میشوند، نمیتوانند به شکل ریشهای و پایهای در آن حوزه باشند، بهجز شرکتهای خانوادگی. به عنوان نمونه بزرگترین شرکتهای خانوادگی که در ایران پا گرفته بودند موفق بودند و زمانی که شرکتها از قالب خانوادگی خارج شدند به نوعی دچار اضمحلال شدند.
امروز نیز دولت باید شرایطی را فراهم کند تا حمایت از صنعت و کشاورزی در عمل دیده شود. در غیر اینصورت تولید در کارخانههایی که سالها پیش راهاندازی شده و صاحبان اصلی آن امروز از پیشکسوتان صنایع به شمار میروند، متوقف میشود. امروز فرزندان صاحبان صنایع دیگر تمایلی به ادامه فعالیتهای تولیدی ندارند.
مسعود تهرانچی / پیشکسوت صنعت خودرو




