بروز مشکلات اقتصادی قبل از تحریمها و فشارهای بینالمللی که امریکا مدیریت آن را بهعهده دارد به ناکارآمدی توان مدیریتی اقتصادی کشور مربوط میشود.
در حالی که بسیاری از کارشناسان پیشبینی میکردند با آغاز تحریمهای امریکا کشور دچار برخی مشکلات اقتصادی شود اما این اتفاقها در مدلی وسیعتر از پیش از آغاز تحریمها خودش را در اقتصاد کشور نمایان کرد.
هر چند پس از ایجاد مشکلات اولیه، عوامل دیگری هم در این بین نقش داشتند و باعث شدند اوضاع اقتصادی کشور وخیمتر شود اما باید پذیرفت که اشتباههای مدیریت کلان و خرد در کشور نخستین گام هایی بود که در ادامه باعث شد مشکلات دیگر هم اضافه شود.
بررسی تحولات چند ماه گذشته نشان میدهد مشکلات کنونی ایران به مسائل داخلی بازمیگردد و ربط چندانی به تحریمهای نفتی ندارد. تجربه نرخ دلار و افزایش نرخها در ایران پیش از ۱۳آبان( ۴ نوامبر) و شروع تحریمهای جدی امریکا از ناکارآمدی مدیریتی در داخل کشور حکایت میکند.
به شکل کلی مدیریت و مشکلات ناشی از آن عنصری است که بیشتر از عملی شدن تحریمهای بینالمللی بر اقتصاد ایران تاثیر داشته است.
نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که قبل از شرایط تحریم اوضاع اقتصاد ایران آشفته شد. اقتصادی که در آن (بنا بر نظر برخی مقامات) چند دلال بانکی یا چند بنگاه مالی میتوانند ارزش پولی آن را تحت شعاع خود قرار دهند (به شکلی که در کمتر از چند ماه به یکپنجم ارزش خود برسد) پرسشهای بسیاری را در ذهن ایجاد میکند.
تفسیری که درباره کلیت ساختار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ایران دارم این است که داشتن ساختاری مبتنی بر نفت باعث شده است مشکلات بسیاری در کشور به وجود آید. به عبارتی ایران وابسته به نفت شده و اقتصاد نفتی شیوه اداره کشور است. در این شرایط نفت نوسانی نداشت و هنوز تحریمهای نفتی آغاز نشده بود، بر این اساس اقتصاددانان مورد وثوق دولت نتوانستند مشکلات را برطرف کنند.
در ایران شاهد استفاده قطرهچکانی از متخصصان در بحثهای کلان مدیریتی هستیم که نبود متخصص در بخشهای مختلف در تصمیمگیری و اجرا مشکلاتی را در روند نهایی موضوعات پیش میآورد. برداشت من این است که یک نگاه غیر تخصصی و غیر حرفهای در کلیت کشور وجود دارد، به این معنی که برخی مقاماتی که برای پستهای مختلف انتخاب و منصوب میشوند در حوزه انتصابی چندان صاحب دانش بهروز نیستند. تعداد افراد غیر متخصص در یک حوزه بسیار بیشتر از افراد متخصص در آن حوزه است. مجموع این ویژگیها دست بهدست هم میدهند و یک وضعیت جزیرهای مبهم و رازآلود در اقتصاد و سیاست ایران شکل میدهند. زمانی که دقیق بررسی میکنیم متوجه میشویم این عامل تاثیرگذارتر از وضعیت تحریمها است.
در حالی شاهد از دست رفتن ارزش پولی ایران در مقابل سایر ارزها هستیم که در یمن پس از ۶ سال و در سوریه پس از ۷ سال در بدترین وضعیت امنیتی و سیاسی ارزش پولی این کشورها سقوط نکرده است. در ایران بدون آنکه جنگی رخ دهد یا درگیری و آشوبی باشد بدون آنکه آب از آب تکان بخورد ارزش ریال به یکپنجم ارزش خود کاهش یافت. وضعیت به شکلی میشود که حس مهاجرت بین مردم پررنگتر و پیامدها و مشکلات منفی دیگر به دنبال خود بر جامعه تحمیل میشود. من عامل داخلی و سوءمدیریت کلان داخلی را در مشکلات کنونی کشور پررنگتر میبینم.
یکی از مشکلات کلانی که با آن مواجه هستیم آن است که هزینه اداره کشور در حوزههای مختلف بسیار بالاتر از عرف خاورمیانه است. کارآمدی و برآیند پایین عاملی است که تراز منفی را برای ما رقم میزند. ایران در بسیاری زمینهها از جمله نفت، صنایع و کشاورزی دارای مزیت مطلق است. این مزیت درحالحاضر تحت شعاع سوءمدیرتهای داخلی و مشکلات خارجی قرار گرفته است به شکلی که تحریمها در مقام اثرگذاری در حاشیه قرار میگیرد. در بازارهای خارجی نیز هزینههای بالایی را متحمل میشویم، در کشوری همچون عراق در حوزه اقتصادی دست پایینتری نسبت به ترکیه داریم در حالی که ما بیشترین ارتباط با عراق را داریم.
کشورها برای تصمیمگیریهای خود همواره باید روند تحولات بینالمللی را درنظر داشته باشند، اینکه تحولات به چه سمتوسویی حرکت میکنند. رقبا در حوزههای مختلف رقابتی و فناوری چه میکنند؟ به نظر میرسد ایران نیز با فعال بودن بخش دیپلماسی میتواند در حل مشکلات خارجی موفق شود.
اردشیر پشنگ - کارشناس روابط بینالملل و پژوهشگر مسائل خاورمیانه




